نوشتن پديده اي است كه همه ي انسانها براي انجام كارهاي روزانه و برقراري ارتباط با ديگران به آن نياز دارند. نياكان ما در گذشته به خوانا نويسي و زيبا نويسي خط، اهميت زيادي مي دادند، بطوريكه كاتبان و افراد خوش خط در جامعه از احترام و جايگاه ممتازي برخوردار بودند، اين امر سبب شد كه ايرانيان براي خط پارسي نوعي رسم الخط روان وزيبا به نام نستعليق پديد آورند، كه بعد ها به عنوان عروس خطوط اسلامي در دنيا شناخته شد. ايران شناس مشهور پروفسور پوپ دركتاب شاهكارهاي هنر ايران، نستعليق را چنين توصيف مي كند، «... صفحه اي به خط خوش نستعليق، جلوه و جمالي دارد كه هيچيك از خطوط بشر، با آن نمي توان برابري كند» نظري كوتاه به نقشي كه خط در فرهنگ و تمدن دارد، ارزش آن را بر ما روشن مي كند. براه گزاف نرفته ايم اگر خط را ما در همه ي دانش ها و دانستنيهاي بشر بدانيم زيرا اگر خط نبود كه بتوان مطالب را بوسيله ي آن مكتوب كرد و از دستبرد زمان نگاهداشت ، گنج بزرگ دانش بشر را گرد باد مهيب زمان و رويدادهاي گوناگون از ميان برده بود.

بدين سان پيدايش خط را بايد يكي از بزرگترين رويدادهاي تمدن بشري دانست. رويدادي كه هر چه زمان بر آن مي گذرد ارزش و اهميت آن بيشتر روشن مي گردد. نيازي به گفتن نيست كه فرهنگ امروز بشر داراي ريشه هاي عميق چند هزار ساله است و تلاش و تفكر ميليونها انسان دست به دست هم داده تا دانش و علم را بدين پايه رسانده است. انتقال اين ميراث گرانبها كه هر روز بارورتر مي شود، چگونه انجام پذيرفته است؟ اين سؤالي است كه تنها يك جواب دارد، از راه نوشتن! اما مطالعه ي برخي از رشته هاي دانش ، سبب گرديده كه گاهي به خط بيشتر توجه شود، از جمله ي اين دانشها بايد از تاريخ، تاريخ هنر و باستانشناسي نام برد. امروز وقتي سنگ نوشته ها، لوحه ها و خطوط نقش شده بر آثار گذشتگان مورد بررسي قرار گرفته و خوانده مي شود، مي بينيم كه بسياري از نقاط تاريك سده هاي گذشته بر ما روشن مي گردد.

در حفاريهاي باستانشناسي، پر ارج ترين آثار ، سنگ نوشته ها و يا اشيايي است كه حاوي خط باشد. زيرا اين گونه آثار بيش از ديگر اسناد روشنگر گوشه هاي تاريك تاريخ گذشتگان مي باشد. با شناخت خط از نظر ميراث گرانبهاي معنوي، فرهنگ و دانش بشري، بايستي به اين اصل مهم توجه كرد كه خط بدان سبب پديد آمد كه وسيله اي براي نمايش و ضبط و مبادله ي فكر و دانش باشد. تنها از اين راه بود كه دانش و افكار انسانها در طول دوران جاويدان شد.

هدف نهايي از پيدايش خط از دورترين زمانها و در ميان تمام ملتها همين بوده و امروزه نيز چنين است در ايران ما خط علاوه بر جايگاهي كه در دانش و ميراث فرهنگي داشته به عنوان يكي از هنرهاي زيبا و كاربردي مورد استفاده ي مردم هنر دوست قرار گرفت و هنرمندان بلند آوازه اي در اين زمينه پا به عرصه ي وجود گذاشتند. اين در حالي بود كه ايرانيان تغييراتي در خط موجود ايجاد كردند تا راضي كننده ي روح زيبا پسند آنها باشد.

اما در حدود پنج سده خط كوفي خط معمول براي نوشتن قرآن، كتيبه هاي بنا ها و يا وسيله ي تزئين اشياء بود. سرانجام در پايان سده ي سوم و آغاز سده ي چهارم هجري قمري چهره ي درخشاني چون محمد بي علي الفارسي (معروف به ابن مقله بيضاوي شيرازي وزير المقتدر عباسي) در عالم خوشنويسي جلو گر شد. با ظهور ابن مقله خط وارد مرحله ي تازه اي گرديد. او از خط كوفي اقلام سته (نسخ ثلث رقاع- ريحان- توقيع و محقق) را پديد آورد. اين مرحله نخستين و مهمترين گام در راه تكامل هنر خوشنويسي بود كه در سده هاي بعد به اوج كمال و زيبايي رسيد.

ظهور ابن مقله بار ديگر برتري ايرانيان را بر تازيان فخر فروش و خود پسند ثابت كرد. آنها به ظاهر بر ايران مسلط بودند، اما براستي اسير سرپنجه هاي نيرومند فرهنگ و هنر كشور داري اين مردم شدند. اگر چه سرنوشت ابن مقله نيز چون ديگر مردان نامدار پهنه ي سياست، علم هنر و پيكار مانند (ابومسلم ابن مقنع و برامكه كه نبوغ خود را در خدمت تازيان حق نشناس گذاردند، دردناك وخون آلود است، اما چنانكه گفتيم اين آزمون تازه اي بود كه برتري فرهنگ وتمدن ما را به ثبوت برساند.

در اين مقطع از زمان براي نوشتن كتاب يا ديگر نوشتني ها از نوعي خط شبيه به نسخ كه در نگارش به تعليقي كه بعد ها وضع گرديد بي شباهت نبود استفاده مي شد. بعد ها در ايران با فاصله اي اندك سه نوع خوشنويسي ابداع شد كه حاكي از روح زيبا پسند و ذوق و نبوغ ايراني بود. اين سه خط براي نوشتن فارسي بوجود آمد كه به ترتيب عبارت بودند از تعليق نستعليق و شكسته نستعليق و هنرمندان ما در كوتاه ترين زمان ممكن آنها را به اوج زيبايي و تكامل رساندند. خوشنويسي در اين سرزمين در فاصله ي سده هاي هشتم تا دوازدهم هجري قمري به نهايت كمال و جمال خود رسيد. اين مهم به دست هنرمنداني توانا چون خواجه اختيار منشي گنابادي ، مير عماد سيفي قزويني و درويش عبدالمجيد طالقاني به سرانجام خود نائل آمد.

در اين ميان ، خط نستعليق نشانه اي بارز از طبع و ذوق زيبا پرست ايراني است و بي شك زيباترين و ظريف ترين خط فارسي مي باشد. اگر چه جمعي را عقيده بر اين است كه خط نستعليق پيش از ظهور مير علي تبريزي وجود داشته ، اما آنچه مسلم است وي نخستين كسي است كه خط نستعليق را بصورت مستقل و با قاعده در آورده است. او در قرن هشتم هجري قمري مي زيسته و اين عروس خطوط اسلامي را تحت قاعده و قوانين خوشنويسي در مي آورد. سپس در سده ي يازدهم هجري مير عماد قزويني مشهورترين خوشنويس ايراني اين نوع خوشنويسي را به تكامل و اوج زيبايي ميرساند.

هنر خوشنويسي در طول تاريخ تحولات بسياري را ديده، همانطور كه آغاز سده ي دوازدهم و سده ي چهاردهم هجري اين هنر در ايران رو به انحطاط گذاشت و زماني افرادي در صدد برآمدند كه خط شيرين و خوش فارسي را به لاتين تغيير دهند كه همين خوشنويسان متعهد و تواناي كشور با همت و تلاش والاي خود مانع از اين كار شدند. اكنون خوشنويسي در اين سرزمين گسترش بيشتري پيدا كرده و همچنين به حيات ميمون و مبارك خود ادامه مي دهد.

 

§         جملات ارزنده و راهكارهاي مهم در آموزش هنر از اساتيد بزرگ جهان

طراحي سرچشمه اي اصلي و روح هر نوع نقاشي و هنر نوع هنر است. من به آن كسي كه در فراگرفتن طراحي توفيق مي يابد مي گويم كه صاحب گنجينه شده است. چون او مي تواند با قلم موي خود شكل هايي بلندتر از برجهايي بوجود آورد كه نمي توان با اسكنه از سنگ تراشيد. «ميكل آنژ»

  • نقاشي احتياج به دو چيز دارد. چشمانش و مغزش ، كه هر دو مكمل يكديگرند و بايد هر دو را پرورش داد. كار چشم بررسي طبيعت است و وظيفه ي مغز دريافت و تنظيم منطق تأثيرات منظم. «سزان»
  • اين طرحهاي ظريف و دقيق با والدز (درجه بندي هاي سفيد و سياه را مي بيند؟ اين ها تكليف هاي تمرين من هستند كه هنوز تا به امروز هم انجامشان مي دهم. «ماتيس»
  • اثر هنري كه ريشه ي عاطفي و احساسي نداشته باشند، هنر نيست، يك كار هنري با عاطفه و احساس شروع مي شود و با آن نيز به فرجام مي رسد. صنعت، مهارت، تكنيك، نه آغاز و نه فرجام كار هنري ، بلكه بينابين اين دو قطب قرار مي گيرد. «سزان»
  • چه زيبايي هايي كه قلب ازراه چشم مي تواند درك كند. «لئوناردو داوينچي»
  • بي آنكه طرح خاصي بكشيد ، پيشاپيش خواص ويژه و خصوصيات ابزار كار خود را بيازماييد.
  • اگر استعداد وخلاقيت داريد، ديگر دلواپس مبتذل شدن نباشيد، چون با همين استعداد مي توانيد به اين نقص فائق آييد. «ماتيس»
  • استاد هنر بجاي اينكه سعي كند احساس هنرمندي را پيش از موعد لازم در شاگرد خود بيدار كند، وظيفه ي اوليه ي خود را در اين بداند كه به او بهترين روش تسلط به فنون را بياموزد. «هريگل»
  • يك دور نما منظره ي خود را در وجود من منعكس مي سازد و انساني و قابل درك مي شود. «سزان»
  • براي پرسپكتيو در فارسي معادل هايي از قبيل « مناظر و مرايا» چشم انداز، دورنما، تصوير سه بعدي و غيره بكار برده مي شود. اما به نظر نمي رسد هيچكدام از معادل هاي فوق معني دقيق و تداعي روشن پرسپكتيو باشد.
  • من فقط آنچه را كاملاً در تصور خود درك كرده ام و مي توانم بار ديگر به كمك تصور ترسيم كنم، حقيقتاً درك مي كنم. «گوته»
  • همه ي مطلب همين دو كلمه است: اعتماد به نفس و وجدان. شما به اعتماد به نفس و قدرت اخلاقي نياز داريد. «كاميل كورو»
  • شريف ترين حس انسان بينايي اوست. «دورر»
  • لوازم و فنون وسايل طراحي نيستند بلكه واقعيت ها مي باشند ؛ يك خط به خودي خود وجود خارجي ندارد بلكه بوسيله ي يك قلم يا گچ يا قلم مو بوجود مي آيد.
  • هيچ كتابي هرگز نمي تواند جانشين يك معلم زنده شود ولي يك كتاب هميشه مدد كار شما است. در صورتيكه كه معلم فقط در كلاس با شما است.
  • خط بكش، آنتونيو: با خطوط بازي كن. طراحي كن! وقت را تلف نكن: نترس ، اندرياس، به من اعتماد كن. نشاط كافي خواهي يافت. «ميكل آنژ»
  • چقدر عجيب است كه انسانها مانند قارچ در تاريكي رشد كنند و نسبت به نسلهاي هنرمندان پيش از خود غافل باشند. كساني كه چيزي نمي دانند، تصور مي كنند كساني كه چيزي نمي دانند سد راهشان هستند. بلعكس اگر مايل به جستجو باشند مي توانند از افرادي كه چيزي مي دانند راهنمايي بخواهند. «سزان»
  • در هنر نكاتي بسيار بيش از آنچه بتوان آموخت، وجود دارد و نيز بسيار بيش از آنچه كه از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شود. در اين ميان تكنيك ها و ابزار ها مكانيكي مؤثر در ايجاد آثار هنري نيز وجود دارد، اما آنچه كه هميشه مورد نياز است همان روح و انگيزه هاي هنري است. «گوته»
  • روزي دگانزد مالارمه شكوه كرد كه كار تكميل يك قطعه شعر برايش مشكل شده است، هر چند كه فاقد افكار عالي نيست. مالارمه پاسخ داد: «دگاي عزيز شعر را با كلمات مي سازند نه با افكار»
  • هنر بايد به عنوان نظامي تلقي گردد كه بر انبوه تأثيرات جهان خارج و بر روح انسان حاكم است؛ به عبارتي ديگر، به مثابه ي نمودي از زندگي انسان و حساسيت در برابر آشفتگي طبيعت. «توماس»
نقاشي محرم اسرار طبيعت خاموش است. گلي با خمش و پيچش رعناي ساقه هاي خود و تغييرات مدام و ملايم رنگ غنچه هايشان با او سخن مي گويند. طبيعت با تك تك گلهايش شادمانه و دوستانه، او را خطاب مي كند. «رودن»