"طراحی های من عمدتا برای کمک به کار مجسمه سازی کشیده شده اند. به عنوان وسیله ای برای ایجاد ایده های مجسمه سازی و برانگیختن شخص برای ایده اولیه، همچنین به عنوان روشی برای غربال کردن ایده ها و بهبود بخشیدن به آن ها.

علاوه بر این، مجسمه سازی در مقایسه با طراحی وسیله بیانی کندی است و من طراحی را برای بیان ایده هایی که برای به واقعیت در آوردنشان به صورت مجسمه مجال کافی وجود ندارد، روزنه ای مفید می یابم. طراحی را به عنوان یک روش مشاهده و مطالعه اشکال طبیعی نیز به کار می برم.

گاهی تنها به خاطر لذتی که در خود طراحی هست به طراحی می پردازم.

با این حال تجربه به من آموخته است که تفاوت بین طراحی و مجسمه سازی نباید فراموش شود. یک ایده مجسمه ای  که ممکن است به صورت طراحی رضایت بخش باشد، هنگامی که به مجسمه تبدیل می شود همواره نیاز به تغییراتی دارد.

زمانی هر گاه طراحی هایی برای مجسمه تهیه می کردم می کوشیدم تا آنجا که می توانم به طراحی، سیمای مجسمه های واقعی را ببخشم. بدین معنی که با روش سه بعدی نمایی و نوری که بر جسمی جامد می افتد طراحی می کردم. اما اکنون به این نتیجه رسیده ام که ارتقا بخشیدن به طراحی تا حدی که جانشینی برای مجسمه باشد، یا علاقه به ساختن مجسمه را کم می کند و یا احتمال دارد که مجسمه را تنها به تجسم بی روحی از طراحی تبدیل کند.

 اکنون برای تفسیر طراحی هایی که برای مجسمه تهیه می کنم، آزادی عمل بیشتری باقی می گذارم و غالبا با خط و رنگمایه های صاف و بدون سه بعدی نمایی با سایه روشن طراحی می کنم. اما این بدان معنی نسیت که دید پشت طراحی فقط دو بعدی است.

تا جایی که به تجارب خود من مربوط می شود، گاهی طراحی را بدون آنکه مشکلی را از پیش متصور شوم و تنها به خاطر میل به استفاده از مداد و کاغذ آعاز می کنم و خطوط، رنگمایه ها و اشکالی را بدون هدف آگاهانه پدید می آورم. اما هنگامی که ذهنم چیزی را که به وجود آمده جذب می کند،  لحظه ای فرا می رسد که ایده ای حالت آگاهانه پیدا می کند و متبلور می شود. سپس یک حالت کنترل شده و منظم به واقعیت می پیوندد."

از کتاب "هنری مور" نوشته هربرت ری