مبانی هنرهای تجسمی

 
ایجاد آثار هنرهای تجسمی و درست درک کردن آن ها نیاز به یک شناخت اولیه از اصول و مبانی هنرهای تجسمی دارد. همین دلیل این مبانی را می توان به الفبا و قواعد درک زبان و ابدع در هنرهای تجسمی و بصری تعبیر کرد. آشنا شدن با مبانی هنرهای تجسمی می تواند تا حد زیادی در درک کردن جهان بصری مؤثر باشد.
آنچه در روزگار ما در قالب هنرهای تجسمی جای می گیرد عبارت است از : عکاسی، گرافیک، نقاشی ، طراحی و مجسمه سازی. به طور کلی می توان گفت همه هنرهایی که به صورت بصری ارائه یا دیده می شوند و با تصویر سر و کار دارند، اصول و مبانی مشترکی دارند که «مبانی هنرهای تجسمی» یا «مبانی هنرهای بصری» نامیده می شوند. بنابراین در مبانی هنرهای تجسمی الفبای تجسم یا تصویر کردن و همچنین درک آثار هنرهای تجسمی را تجربه خواهیم کرد.

عناصر و کیفیت نیروهای بصری در هنرهای تجسمی به دو بخش کلی تقسیم می شوند:

1. بخشی که با آنها به طور فیزیکی و ملموس سر و کار داریم مانند : نقطه، خط، سطح، رنگ، شکل، بافت ، اندازه و تیرگی – روشنی.
2. کیفیات خاص بصری که بیشتر حاصل تجربه و ممارست هنرمند در به کار بردن عناصر بصری می باشند مانند : تعادل، تناسب، هماهنگی و کنتراست که به نیروهای بصری یک اثر تجسمی استحکام می بخشند.

دیدن

در یک معنای کلی عمل دیدن واکنش طبیعی و خود به خود است که عضو بینایی در مقابل انعکاس نور از خود نشان دهد و انسان به طور طبیعی رنگ، شکل ، جهت، بافت ، بعد و حرکت چیزها را به وسیله پیام های بصری دریافت می کند. اما در هنر و نزد هنرمندان دیدن می تواند فراتر از یک عکس العمل طبیعی تعبیر شود. در نگاه هنرمند جهان به صورت عمیق تر ادارک و تعبیر می شود. او علاوه بر دیدن اشیاء به روابط و تناسبات آن ها با یکدیگر به دقت توجه می کند. همین توجه و نگاه موشکافانه به جهان و پدیده ها به نحوی در آثار او جلوه گر می شود که گویی هیچ کس دیگر قبلاً آن ها را آن گونه ندیده است.

کادر در هنرهای بصری

کادر یا قاب تصویر محدودهی فضا یا سطحی است که اثر تجسمی و تصویری در آن ساخته می شود. به طور کلی منظور از کادر در هنرهایی که با سطح سر و کار دارند و بر سطح به وجود می آیند همان محدوده ای است که هنرمند برای ارائه و اجرای اثر خود بر می گزیند.
کادر می تواند اندازه ها و شکل های گوناگون داشته باشد مثل مربع، مستطیل، لوزی، ذوزنقه، دایره، بیضی چند ضلعی یا حتی تلفیقی از این اشکال به صورت منظم و غیرمنظم باشد.
هنرمند با انتخاب بخشی از فضا و جدا ساختن آن از سایر بخش ها و فضای پیرامون توسط کادری مشخص دو کار انجام می دهد : اول اینکه ارتباط کادر را با محدوده ی داخلی اثر برقرار می کند و انرژی بصری را که از درون به بیرون گرایش دارد، محصور می سازد. دوم اینکه انرژی های بصری بیرون از کادر را که می خواهند به درون آن نفوذ کنند به کنترل درخواهد آورد

تفاوت دیدن و هنرمندانه دیدن

عمل دیدن یک واکنش طبیعی و خود به خود است که عضو بینایی در مقابل انعکاس نور از خود نشان می دهد. اما در هنر و نزد هنرمندان دیدن می تواند فراتر از یک عکس العمل طبیعی تعبیر شود. هنرمند علاوه بر دیدن اشیاء به روابط و تناسبات آن ها با یکدیگر به دقت توجه می کند. همین توجه و نگاه موشکافانه به جهان و پدیده ها به نحوی در آثار او جلوه گر می شود

چند اثر ارزشمند از پيكاسو

پرتره پيكاسو. اين تصوير در سالهای 1901 تا 1904 كشيده شده است كه به آن، «دوره آبی» نقاشی پيكاسو گفته می‌شود.
 
مردی با ماندولين (يكی از ابزارهای موسيقی). كه مربوط به آغاز دوران نقاشی كوبيسم از سوی پيكاسو در سال 1911 است.
 
ويولن. در سال 1912. با استفاده از كاغذهای رنگی، نقاشی شده و تكه های روزنامه روی كارتن. در اين سالها پيكاسو عناصر ويژه نقاشی خود را تجربه می‌كند.
 
پرتره اولگا در صندلی. در سال 1917. پيكاسو هنگام اقامت در رم با «اولگا كوكلواف»، رقاص روسی آشنا و عاشق او می‌شود.
 

زن در حال مطالعه. سال 1935. پيكاسو طی سالهای 1934 تا 1937 يكسری نقاشی از زنان در حال مطالعه، در حال نقاشی يا در حال درس خواندن در درون يك اتاق كشيد كه آنها را پشت يك ميز، پنجره يا كنار تابلو نشان می‌دهد.
 
پرتره دورا مار. 1937. دورا مار يك عكاس جوان بود كه چند روزی را در ساحل آبی با پيكاسو گذراند و به معشوق او تبديل گشت.
 
زنی كه گريه می‌كند. 1937. تصوير زنی را با صورتی بهم ريخته، قطره های اشك و چشمهای كوچك نشان می‌دهد كه تحت تاثير تابلوی معروف پيكاسو موسوم به گرونيكا در سال 1937 و متاثر از درگيريهای جنگ داخلی اسپانيا كشيده شده است.